تبلیغات
وب لاو - مطالب ابر مطالب جالب
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

الهی به گلهای دایی قسم

به انگشت شیث رضایی قسم

الهی به اخلاق منشوریان

به موی پریشان منصوریان

به اصرار بر کارتیمی قسم

به جادو به ساق کریمی قسم

به گلهای شانسی از راه دور

خصوصن همان ضربه ی خاکپور

به دشواری و سخت و صعبی قسم

به فیگو به کفشای کعبی قسم

به روز قیامت به شیپورو سور

به "چه میکنه"های فردوسی پور

به فلفل به تندی و تیزی قسم

تو رابه فرار عزیزی قسم

به سیمینی ساعد ساقیان

سر برج میلاد میثاقیان

به اسطوره ی سرفرازی قسم

به دروازه ی بی حجازی قسم

به مرحوم مغفور بی آشیان

به حرص و به لبخند کفاشیان

خودت روی پای مسی زوم کن

مسی رو دوساعت تو مصدوم کن..


نوشته شده توسط :alireza
بیست و هشتم خرداد 93-16:28
نظرات() 

بخشی از متن یه چت(طنز)


پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم ؟ asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر: تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه

.دختر: مرسی!شما مجردین؟

پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر: نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟


بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :alireza
بیست و یکم شهریور 92-23:28
نظرات() 


فقط کافه چــــی می دانــســت


فقط کافه چــــی می دانــســت قهــوه ، انتـــخاب درســـتی بــــرای شــروع یک رابطــه نیــســـت … !






فقط کافه چــــی


می دانــســت


قهــوه ، انتـــخاب درســـتی


بــــرای شــروع یک رابطــه نیــســـت … !



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:25
نظرات() 

مهلت بده میروم!


مهلت بده میروم…… فقط پایت را بلند کن…… غرورم را جمع کنم…!





مهلت بده میروم……

فقط پایت را بلند کن……

غرورم را جمع کنم…!



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:24
نظرات() 

خوابم نمی آید


خوابم نمی آید … انگار بیداری…!




خوابم نمی آید …


انگار بیداری…!


نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:21
نظرات() 

لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند


همه‌ی آنهایی که مرا می‌شناسند می‌دانند چه آدم حسودی هستم ؛ و همه‌ی آنهایی که تو را می‌شناسند

… لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند …







همه‌ی آنهایی که مرا می‌شناسند


می‌دانند چه آدم حسودی هستم ؛


و همه‌ی آنهایی که تو را می‌شناسند …


لعنت به همه آنهایی که تو را می‌شناسند … !




نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:21
نظرات() 

دلم بالکنی می خواهد رو به شهر


دلــــم بالــکنــــــی مــــــی خواهـَــد رو به شَهـــر…


و کَمـــــــی بـاد خنکــــ و تاریکـــــی …


یکــــ فنجان بــزرگ قـَهوه …


یک جــُـرعه تــو …


یکــــ جـُرعـــه من …


و سـکوتـــــــــی که در آن دو نگـــاه گـــره خـــورده باشَـــد …


بــــــی کلام…


میـــــدانـــــــی…!؟


دلـــَـم یک “من” مـــــی خواهــد بــَـرای تــو…


و یک “تــو” تـــا ابــَــد بــرای مــَـن …



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:17
نظرات() 

تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم


تورا به خاطر همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم


تورا به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم


برای خاطر عطر نان گرم


و برفی که آب می شود


و برای خاطر نخستین گناه


تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم


تورا به جای همه ی کسایی که دوست نمیدارم دوست میدارم



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:15
نظرات() 

شانه هایم سرد است دم صبح


من

در تو گمم

از تو چه خبر؟

شانه هایم

سرد است دم صبح

سَر داغ ترا ، مرهم آزوست…



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:11
نظرات() 

عشق آمد و جان مرا در خود گرفت


راه گریزی نبود

عشق آمد و جانِ مرا

در خود گرفت و خلاص!

من در تو

همچون جزیره‌ای خواهم زیست…!



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:07
نظرات() 

فال گرفتم نام تو آمد کنار نامم


i was reading along i call your name فال گرفتم نام تو آمد کنار نامم

فال گرفتم

نام تو آمد کنار نامم…

حال که نام تو سند خورده به نام دیگری…

مانده ام…..

فالگیر اشتباه کرده بود…؟؟؟

قهوه …قهوه نبود…؟؟

من اشتباه شنیدم..؟؟

یا…..

تو اشتباه رفتی…!!!




نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:06
نظرات() 

سـهـم مـن از رویـا تـا واقـعـیـت


بـا تـو بـودن را تـصـویـر کـردم…


بـی تـو بـودن را، تـجـربـه!


ایـن بـود سـهـم مـن از رویـا تـا واقـعـیـت … !!




نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-21:00
نظرات() 

دنبال دستهایت می گردم


شبیه کسی که از یک آدرس،

تنها پلاکش را می داند،

در ازدحام آدمها و خیابانها؛

دنبال دستهایت می گردم…!


نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-20:58
نظرات() 

باز هم مرا نگاه کن!


again look at me باز هم مرا نگاه کن!

مرا دوست بدار


به سان گذر از یک سمت خیابان


به سمتی دیگر…


اول به من نگاه کن


بعد به من نگاه کن


و بعد،


باز هم مرا نگاه کن…!



نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم مرداد 92-20:53
نظرات() 

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

    

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 



نوشته شده توسط :alireza
سوم مرداد 92-23:28
نظرات()