تبلیغات
وب لاو - مطالب ابر مطالب آموزشی
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

روزگار...




روزگار نکبتی شده...

آنقدر که آدم دلش می خواهد

مدام به خاطره هایش چنگ بیندازد

و آنجاها دنبال چیزی بگردد...!




نوشته شده توسط :alireza
بیست و پنجم آذر 92-10:13
نظرات() 

زندگی...




هی فلانی! زندگی شاید همین باشد:

          یک فریب ساده و کوچک

                    آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را،

                               جز برای او و جز با او نمیخواهی...

                                            من گمانم زندگی باید همین باشد!

                                                              زندگی شاید همین باشد:

                                             یک فریب ساده و کوچک،

                                 آن هم از دست عزیزی که برایت

                    هیچکس چون او گرامی نیست!

        بی گمان باید همین باشد...




نوشته شده توسط :alireza
شانزدهم آذر 92-10:59
نظرات() 

گر تو آزاد نباشی...




گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است...!

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته ست،

هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است...!

تا که نادان به جهان حکمروایی دارد،

همه جا در نظر مردم دانا قفس است...!



نوشته شده توسط :alireza
پانزدهم آذر 92-12:27
نظرات() 

جسارت …



جسارت میخواهد

نزدیک شدن به

افکار دختری که روزها مردانه

با زندگی می جنگد

اما شب ها…

بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است



نوشته شده توسط :alireza
چهاردهم آذر 92-00:17
نظرات() 

پل ها …



گاهی خراب کردن پل ها چیز بدی نسیت

چون باعث میشه نتونی به جایی برگردی

که از همون اول هرگز نباید قدم میگذاشتی…….




نوشته شده توسط :alireza
سیزدهم آذر 92-09:35
نظرات() 

خاطرات ..


خاطرات خیلی عجیبن


گاهی اوقات می خندیم

به روزایی که گریه می کردیم


گاهی گریه می کنیم به

یاد روز هایی که می خندیدیم…



نوشته شده توسط :alireza
سیزدهم آذر 92-09:30
نظرات() 

عاقلانه انتخاب کنید



یک رابطه باید عاقلانه انتخاب بشود

در عشق عجله نکن

صبر کن تا زمانی که فرد مناسبی پیدا کنی

اجازه نده تنهایی تو را در آغوش کسی که به یکدیگر تعلق ندارید ،قرار بدهد

عاشق شو،هنگامی که آماده هستی،نه هنگامی که تنهایی

یک رابطه عالی ارزش صبر کردن را دارد




نوشته شده توسط :alireza
دوازدهم آذر 92-13:22
نظرات() 

عشق







“نمیتوانی با کلمات به کسی ثابت کنی که عاشق او هستی…..

اعمال و قولهایی که میدهی ثابت میکند که عشق تو واقعی است یا نه.

 




نوشته شده توسط :alireza
دوازدهم آذر 92-13:16
نظرات() 

جملات کوتاه مفهومی


http://asheganeh.ir/

به ادامه مطلب مراجعه کنید






ادامه مطلب

نوشته شده توسط :alireza
یازدهم آذر 92-19:06
نظرات() 

زندگی…..



زندگی جیره مختصری است…


مثل یک فنجان چـــــــــــــــای… 


وکنارش عشــــــ ـق است … 


مثل یک حبـــــــ ـه قند…


زندگی را با عشق،نوش جان بایـــــد کـــــــرد… 


سهراب سپهری




نوشته شده توسط :alireza
یازدهم آذر 92-11:06
نظرات() 

چقدر… شبیه سکوتم …!!!



این روزها…

احساس میکنم…

چقدر… شبیه سکوتم …!!!

با

کوچکترین حرفی …

میشکنم …!!!



نوشته شده توسط :alireza
دهم آذر 92-13:59
نظرات() 

تـو را بـهـــانه میکنم .



بخـوان به نامِ زندگــى


سروده هـاى بى ریا..


.. و دعوتـت نمیکنم


خـودت به سادگــى بیا!


که مـن خـزانِ خانه را


پُـر از جوانه میکنم


براى خنده رو شدن،


تـو را بـهـــانه میکنم



نوشته شده توسط :alireza
دهم آذر 92-13:57
نظرات() 

باز باران





باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه

یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم

می دریدم قلب خود را

دور می گشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان

می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه

پر بهانه زود برگردی به خانه

یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد

این ترانه باز باران باز می گردم به خانه




نوشته شده توسط :alireza
نهم آذر 92-09:40
نظرات() 

خدا





آموخته ام که خداعشق است

وعشق تنهاخداست

آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم

خداباتمام عظمتش

 عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم

آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته

آموخته ام که زندگی دشواراست

ولی من ازاوسخت ترم...






نوشته شده توسط :alireza
نهم آذر 92-09:35
نظرات() 

جمله زیبا




و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها

در شعله ها سوختند

تا سند سوختن نویسنده شان باشند

پروانه ها

آخ

تصور کن

آن ها در اندیشه چیزی مبهم

که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را

در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند

یادم می آید

روزگاری ساده لوحانه

صحرا به صحرا

و بهار به بهار

دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم


عشق را چگونه می شود نوشت

در گذر این لحظات پرشتاب شبانه

که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند

من تو را

او را

کسی را دوست می دارم

برگرفته از اشعار مرحوم حسین پناهی





نوشته شده توسط :alireza
هشتم آذر 92-19:44
نظرات() 







  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4