تبلیغات
وب لاو - مطالب ابر عارفانه های ناب و زیبا
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ﺍﯾـــﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫــﺎ ﺗﻨــــﻢ ﯾــﻪ ﺍﻏــﻮﺵ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ﺑﺎ ﻃـــﻌﻢ ﻋﺸــﻖ ﻧﻪ ﻫﻮﺱ  

ﺍﯾــﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ ﻫــﺎ ... ﻟﺒــﺎﻧﻢ ﺭﻃﻮﺑــﺖ ﻟﺒــﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــﺪﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻪ ﺷﻬﻮﺕ

 ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈــﻪ ﻫﺎ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧـــﻢ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــﺪ ﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻧﺎﺯ ﻧﻪ ﻧﯿـــﺎﺯ

 ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ ﻫﺎ ﺗﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ روحمﺭﺍ ﺍﺭﺿــــــﺎ ﮐﻨﺪ ﻧﻪ ﺟﺴـــﻤﻢ ﺭﺍ


نوشته شده توسط :alireza
هشتم شهریور 93-21:42
نظرات() 




الا یا ایها الساقی ادر كاسا و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها


به بوی نافه ای كاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشكینش چه خون افتاد در د لها


مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد كه بربندید محم لها


به می سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید
كه سالك بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها


شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل
كجا دانند حال ما سبكباران ساح لها

همه كارم ز خود كامی به بدنامی كشید آخر
نهان كی ماند آن رازی كز او سازند محف لها



نوشته شده توسط :alireza
یازدهم خرداد 93-09:49
دل نوشته() 





یه دیوونه توی خونه می خونه از گلای تازه جوونه
نمی دونه نمی مونه توی خونه عطر و بوی گل پونه
***
به خیالش توی این خزون عاشق کش بیداد
 با یه شعر شعور و با یه شاخه گل بهار میاد
به خیالش توی این شهر مصیبت زده غم
می شه از عاشقی گفت و نیاورد به ابروها خم
به خیالش توی این دلای غربت زده ما
می تونه سیاهی رو بپوشونه با روشنی ها
***
میمونه به روی گونه اشکای دونه به دونه واسه اثبات دلش
می دونه بی هم زبونه می خونه شعر دیوونه می گه دنیا رو ولش



نوشته شده توسط :alireza
یازدهم خرداد 93-09:05
دل نوشته() 





از پشت ابر فاص له ، خورشیدک خجالتی
بیرون بیا ، شعله بزن ، قلب منو به راحتی
با من بیا تا ما شدن ، تا فتح راز گل سرخ
تا بیکران عاشقی ، که عشق ب ی نهایتی
نفس بده به شعر من ، ترانه هامو تازه کن
که واژه محبت و، معنی هر سعادتی
با من بیا تا گم شدن ، تو شهر قصه های دور
که تو طلوع قصه و ، شروع هر حکایتی
شراره های عشقتو ، رو تن این خسته ببار
تا از دلم جدا بشه ، هر بغض و هر شکایتی
سایه خورشیدک من ، نوازش ماهه و مهر
رنگین کمون روشنی ، چه حس پر طراوتی !



نوشته شده توسط :alireza
یازدهم خرداد 93-09:02
دل نوشته() 




دلکم دلخوشی بسّه ، اون دیگه بر نمی گرده
منتظر نباش به راه ش ، که دلش تاریک و سرده
یادته چ ه ساده باختی ، یه نگاه تا اونو دیدی
یادته از دل سنگش ، چه مصیبتا کشیدی
یادته گفتی همینه ، اونی که واسه م عزیزه
همونی که توی رگهام ، حس عاشقی م ی ریزه
یادته طرح چشاشو ، روی هر گل م ی کشیدی
واسه خاطر دل اون ، طعنه از گل می شنیدی
تو که با دل دو رنگش ، از شب و آ ینه گفتی
دلکم ساده می گفتی ، ولی عاشقانه گفتی
دیدی ماه شبو دزدید ، شبو بی ستاره تر کرد
آین هرو شکست و بعدش ، بارو بست عزم سفر کرد
رفت و تو تنها شدی باز، توی این دنیای وحشی
کاش بهش اینو م ی گفتی : نمی میرم تو نباشی



نوشته شده توسط :alireza
یازدهم خرداد 93-09:00
دل نوشته() 




ترانه ضجّه م ی زنه ، تو غربت صدای من
چشمک آخرش رو زد ، ستاره چشای من
تو باغ این دل خزون ، دیگه گلی وا نمی شه
تو قلبی که در به در ه، عشق کسی جا نمی شه
وقتی تو رفتی نازنی ن ، دل دیگه دیوونه شده
بعد سفر کردن تو ، رفیق میخونه شده
یه گ وشه کز کرده فق ط ، به انتظار دیدنت
مثله یه بارون خیا ل ، از آسمون رسیدنت
ی از این سفر خوب یادمه گفتی بهم ، یه روز می
وقتی با گریه قلب من ، می گفت باهات منو ببر
رسم وفا نبود عزی ز ، بری فراموشم کنی
با غصه های عاشقی ، با غم هم آغوشم کنی
قصه دل کندن تو، مثله یه جنگ تن به تن
مثله حریق ب ی کسی ، شعله زده به جون من
حالا با زخم رفتنت ، می میرم و نفس می دم
تا آخرین نفس ولی ، تورو به هیچکس نمی دم



نوشته شده توسط :alireza
یازدهم خرداد 93-08:55
دل نوشته() 




با دل من چه کرده ای ، ای مه خوبروی من
دین و دلم ربوده ای ، غنچه مشک بوی من
هر طرفی که رو کنم ، تشنه یاد تو شوم
مروتی کن به دلم ، یار فرشته خوی من
گرچه دلم به آسمان ، می رود از شکوه تو
خاک رهت شود اگر، قدم نهی به کوی من
از تو فقط اشاره ای ، دل شده سنگ ابتلا
نثار عشق تو شو د، جامه آبروی من
از طلب تو گشته ام ، فتاده ای از همه دور
ای شکرین زبان بیا ، بیا به گفت و گوی من
هر نگهت برای من ، آب حیات و کیمیا
شوم خدای عاشقی ، گر نگری به سوی من


نوشته شده توسط :alireza
یازدهم خرداد 93-08:50
دل نوشته() 


یادته اون قدیما چه عاشقونه بی ریا
بی خیال از غم فردا ، خط زدیم خستگیا
یادته تو آسمون قصر طلا ساخته بودیم
واسه ساختن اون ، دلامونو باخته بودیم
یادته تو کوچه مون آوازه خون دوره گرد
شعر آشنایی رو برای ما دوره می کرد
یادته دلای تنگ کفترای جَلدمون
وا می شد وقتی می ذاشتی دستتو تو دستمون
یادته ه وس نذاشت که عشقمون پا بگیره
عشقتو ازم گرفت، تا دل تنگم بمیره
یادته تنگِ غروبِ اون روزای آخری
تو بهم گفتی که می خوای از کنار من بری
یادته بی بهونه از رو بومم پر کشیدی
مرغ عشقم نبودی ، به هر طرف سر کشیدی
یادته قصر طلامون واسه تو رنگی نداشت
بازم این ساده دل من ، جز غم آهنگی نداشت


نوشته شده توسط :alireza
دهم خرداد 93-10:28
دل نوشته() 




تنهاییم را هیچکس باور نکرد
با دلم با مهربانی سر نکرد
در سکوت مبهم این لحظه ها
هیچکس شعر مرا از بر نکرد
هیچکس از چشم من رازی نخواند
رنج هجران را کسی آخر نکرد
هیچکس خورشید این دنیا نبود
خاطرات تار و تیره زر نکرد
هیچکس از شور ماندن دم نزد
غنچه گل های سفر پرپر نکرد
هیچکس در فال من پیدا نشد
تلخی کام غزل کمتر نکرد
با نگاهی پرطپش هرگز کسی
آتش این کینه خاکستر نکرد



نوشته شده توسط :alireza
نهم خرداد 93-20:59
دل نوشته() 




روزی تو گفتی بی دل من تلخ و تاری
گفتی که بی هُرم تن من زرد و سردی
گفتی که بی دستان من دس تت کویره
گفتی که بی چشمان من این جا همیش ه
گفتی که قلب من جهان روشن توست
گفتم که می بینم شب و روز جدایی
گفتی که بع د از رفت ن من بی بهاری
مجنون ترین لیلی س راب روزگاری
بارون اشکی هم نداری تا بب اری
در تیرگی غ رق و به خاموشی دچ اری
وقتی نباشم کوچه گرد این دیاری
حتی به قدر سوزنی هم غم نداری
حالا به کابوسم رسیدی و همیشه
از عشق من بیزار و از یادم فراری



نوشته شده توسط :alireza
هشتم خرداد 93-07:11
دل نوشته() 




وای اگر با من تو بودی با وفا
وای اگر درد مرا بودی دوا
وای اگر دانسته بودی ذات عشق
خوانده بودی قصه ذرات عشق
تو همیشه از دل من بی خبر
بی وفا بی من چرا رفتی سفر
چون تو از احساس من غافل شدی
مثل خنجر دشمن این دل شدی
جز تو من حرفی ندارم با کسی
تو شدی تعبیر هر دلواپسی
تو که خوردی صد قسم تنها نشم
که میون عاشقا رسوا نشم
پس چرا رفتی به سوی دیگران
تا به کی عاشق کُشی نام هربان
رفتی و هر ثانیه سال است و زجر
صبر سختی بایدم بی قدر و اجر


نوشته شده توسط :alireza
هفتم خرداد 93-12:34
دل نوشته() 




صورتکت رو بردار ، می خوام تو رو ببینم
می خوام یه بارم شده ، کنار تو بشینم
صورتکت رو بردار ، دست چشاتو رو کن
با یک نگاه تبدار ، قلبمو زیر و رو کن
صورتکت رو بردار ، فقط خودت رو می خوام
بیا که چش به راهم ، بیا هنوزم اینجام
صورتکت همیش ه، دشمن آینه بوده
نقش زلال ت و رو ، از توی اون ربوده
صورتکت رو بندا ز، از رو چشا ی زیبات
بذار بازم گل کن م ، میون خواب و رؤیات
دیر نشده هنوزم ، نقاب پوچو بردار
تو باغ زندگیمون ، بذر صداقت بکار
آهای عزیز بومی، چشم تو ماهِ منه
بیا به سوی خورشید ، داره صدات می زنه


نوشته شده توسط :alireza
هفتم خرداد 93-12:30
نظرات() 


می خوام از درد دلی حرف بزنم
که همیشه کنج این سینه نشسته س
تنها تنهاییه که برای من
مرهم این غصه و قلب شکسته س
جاده بی انتهای زندگی
دیگه از بی کسی من خسته س
حتی دروازه شهر آرزو
رو به قلب زخمی من بسته س
همه لحظه های عمرم می گذره
می گذره اما به غم وابسته س
تیک تاک ساعت دیواری دیگه
واسه عذاب من آهسته س
توی این دقیقه های تیره رنگ
آینه دق گذشته روبرو
دل من با شبح خاطره ها
می شینه به گفتگو
چشمایی که رو به فردا وا می شد
توی این سیاهیا نداره سو
می بینم روزای گنگ و رفته رو
حتی بی یه آرزو
همه آدمکا سنگی و لبریز سکوت
تو بیا یه حرف تازه ای بگو
بگو از زندگی و به لحظه هام نفس بده
نگو اون قلب پر از حادثه کو


نوشته شده توسط :alireza
هفتم خرداد 93-12:25
دل نوشته() 

اولین ترانه ها ، تقدیم تو باد
همه عاشقانه ها ، تقدیم تو باد
گل سرخ عاشقی ، چشمک ستاره ها
آبی کران ها ، تقدیم تو باد
بهترین های غزل ، تقدیم تو باد
همه هستی از ازل ، تقدیم تو باد
سبزی جنگل جان ، گرمی آتش عشق
روشنای بی بدل ، تقدیم ت, و باد


نوشته شده توسط :alireza
ششم خرداد 93-21:07
دل نوشته() 

این واژه ها گرچه غم دارد، تقصیرِ من نیست، دلِ من درد دارد...




نوشته شده توسط :alireza
پنجم خرداد 93-16:45
دل نوشته() 







  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...