تبلیغات
وب لاو - مطالب ابر عارفانه
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ﺍﯾـــﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫــﺎ ﺗﻨــــﻢ ﯾــﻪ ﺍﻏــﻮﺵ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ﺑﺎ ﻃـــﻌﻢ ﻋﺸــﻖ ﻧﻪ ﻫﻮﺱ  

ﺍﯾــﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ ﻫــﺎ ... ﻟﺒــﺎﻧﻢ ﺭﻃﻮﺑــﺖ ﻟﺒــﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــﺪﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻪ ﺷﻬﻮﺕ

 ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈــﻪ ﻫﺎ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧـــﻢ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــﺪ ﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻧﺎﺯ ﻧﻪ ﻧﯿـــﺎﺯ

 ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ ﻫﺎ ﺗﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ روحمﺭﺍ ﺍﺭﺿــــــﺎ ﮐﻨﺪ ﻧﻪ ﺟﺴـــﻤﻢ ﺭﺍ


نوشته شده توسط :alireza
هشتم شهریور 93-21:42
نظرات() 

چه کرده ای با من که این روزها تــــو رافقط به اندازه ی یک اشتباه می شناسم ؟!؟!؟

نوشته شده توسط :alireza
ششم شهریور 93-22:06
نظرات() 

...منو ببخش اگه پاکم......منم ببخش اگه دوس دارم ساده و بی شیله پیله باشم.....منو ببخش اگه تو اولین


 اخرین نفری واسه من......منو ببخش اگه نمیتونم مثه اکثر پسرا ننگ باشم....منو ببخش اگه نمیتونم بهت 

خیانت کنم....منو ببخش اگه نمیتونم بعضی احساساتتو از پشت گوشی براورده کنم......منو ببخش اگه دور 

زدن و مخ زدن تو مرامم نیس.....منو ببخش اگه بهت پیشنهاد بد نمیدم.....منو ببخش ببخش ببخش ببخش 

بخاطر کمبود هایی که دارم و دس خودم نبوده منو ببخش بخاطر کم لطفیام......منو ببخش اگه تورو 

میخوام تا پای مرگ....منو ببخش اگه همیشه واست وقت داشتم......منو ببخش اگه همیشه دلتنگتم.....منو 

ببخش اگه شبا با یادت اشک میریزم....منو ببخش اگه تحملم برات سخت شده.....منو ببخش اگه همیشه 

خوبم...منو ببخش اگه عاشقتم....منو ببخش اگه گاهی مجبور میشی بهم فک کنی......منو ببخش اگه یادم 

بغضو میاره تو گلوت....منو ببخش اگه تنهام گذاشتی و رفتی....منو ببخش اگه واست می میرم....منو ببخش اگه تنها کسم توییی...
...منو ببخش اگه بازم میخوام منتظرت بمونم....


نوشته شده توسط :alireza
پنجم شهریور 93-22:47
نظرات() 



نوشته شده توسط :alireza
دوازدهم تیر 93-11:19
نظرات() 

خــــــــدایـــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــا

اگه یه روز فراموش کردم خـــــــــــــدای بزرگی دارم

تو فراموش نکن که بنده کوچکی داری  ...



نوشته شده توسط :najmeh sadat
بیست و ششم خرداد 93-13:12
نظرات() 



ای ســتارهـ هـا کهـ از جـهـــان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامــی از زمین و از بشر شنیده اید؟
در مـــیــان آبـــی زلــــال آســـمـان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟
این غبار محتنی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پــــــی تــبـــاهـــی شــماست!
گوشتان اگر به ناله من آشـنـاســت
از سفینه ای که میدود به سوی ماه
از مــسـافری که می رسد ز گرد راه
پــای این بشر اگـر به آسمـان رسد
روزگــارتان چو روزگــار ما سیاســت!

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :najmeh sadat
بیست و پنجم خرداد 93-16:53
نظرات() 



عنکبوتم

مو به مو

رشته به رشته ...

ابریشیمین نیست

تارهای طلایی اش را

از هیچ خزانه ای کش نرفته ام

من ،

عاشق ترین

ساده ترین

ابله ترین عنکبوتی ام

که با کلمه هایم تار می تنم دور تنم ...!


نوشته شده توسط :alireza
بیست و هشتم فروردین 93-09:29
دل نوشته() 




میخواهم سر به تنش نباشد

کاش می شد شریان مچش را قطع

و گلوگاهش را بفشارم

رگ گردنش را بزنم

این "مادام بوواری "را که بی صدا سر می خورد داخل رگهایم

و نفس می کشد

با دم و بازدمم ...!


نوشته شده توسط :alireza
بیست و سوم فروردین 93-09:53
دل نوشته() 





لکه های سفید عابرین پیاده

تکه های ترک خورده ی آسفالت

لبه های لب پریده جدول...

ول می شوم در چشمهای دستفروشی که

می پیچاندم توی بساط روسری اش

پاهایم میدوند میان ماشینها

عاشق صدای ترمزم وقتی

رد لاستیکی یا کسی

روی آسفالت می ماند

پل های عابرین پیاده

وسوسه ام می کنند پرنده شوم

اینجا هیچ فروشگاهی بال پرنده نمی فروشد

مثل موشهای کور

عینک دودی می زنم

از زیر گذرها عبور می کنم

خیالم

ولگرد پس کوچه های خاکی و تاریک است


نوشته شده توسط :alireza
بیست و سوم فروردین 93-09:47
دل نوشته() 





ظرف شیرینی

سبد میوه

اناری که غوطه می خورد در آب

تلاطم مادر

و نفس شب بو هایی که

عصیان خواب را در چشمانم کور می کند

نگاهم در سکه های هفت سین برق می زند

مانند هر سال اولین مهمان

با چشم های هیزش سر می رسد

و باز هم نگاهش جوانه می زند

در سینه های مادر

پدر

در قاب عکسش مثل اسکناس روی سبزه

شق و رق نشسته است

دلم مثل ماهی

خود را می کوبد به دیواره تنگ بلور

نرگس هم دست کمی ازمن ندارد

پایش در گل مانده

داخل گلدان سفالی اش....


نوشته شده توسط :alireza
بیست و یکم فروردین 93-15:09
دل نوشته() 





با این همه دلتنگی

دیگر خرداد هم

به پاییز مبتلا شده است ...


نوشته شده توسط :alireza
بیست و یکم فروردین 93-11:16
دل نوشته() 



لبخندی که در چهره ام  می بینی معنایش


این نیست که زندگی ام بی نقص است،

بلکه قدردان داشته هایم هستم

و از خدا بخاطر نعمتهایش

سپاسگذارم




نوشته شده توسط :nafas n
بیستم فروردین 93-12:22
دل نوشته() 



ﺑﻌﻀــــــﯽﻫـــــﺎ ﺣــــــﺮﻓﯽ ﻣﯽﺯﻧﻨـــــﺪ ...
ﻭ .. ﺩﻟــــﺖ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻜﻨﻨـــــﺪ ...
ﺑﻌـــــﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔــــــــﯽ ﺭﻭﺑــــﺮﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻠـــــﺐِ ﺷﻜﺴﺘــــــﻪ ...
ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﻨـــــﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨــــــﺪ : ﻧﺎﺭﺍﺣــــــﺖ ﺷــــــﺪﯼ ؟؟؟
ﭼﻘـــــــﺪﺭ " ﺯﻭﺩ ﺭﻧﺠـــــﯽ " ﺗﻮ !... ﻣــــﻦ ﻛﻪ ﭼﯿــــــﺰﯼ ﻧﮕﻔﺘـــــــم..



نوشته شده توسط :nafas n
بیستم فروردین 93-12:13
دل نوشته() 

نیروی جاذبه




تاکنون هیچ کس جز من

پی به جذابیت بیش از حد تو نبرده ،

نیروی جاذبه ی چشمانت را

در قوانین نیوتن هم نمی توان یافت ...


نوشته شده توسط :alireza
بیستم فروردین 93-10:34
دل نوشته() 






....داشت بارون میبارید.... دستمو گرفت گفت: قطره های بارون رو جمع کن........

من بدون هیچ حرفی قطره های بارون رو جمع میکردم....

صدای بارون داشت گوشمو نوازش میداد که صدای شیرینش توجه منو به سمت اون جلب کرد....

گفت بسه .. بیا اینجا......

با سرعت رفتم کنارش...

سرشو گذاشت رو شونه هام گفت..

من به اندازه این قطره هایی که جمع کردی دوستت دارم....

با لبخند گونه هاشو بوسیدم.....

دستشو محکم تو دستم گرفتم...

گفتم :من تو رو به اندازه قطره هایی که نتونستم جمع کنم دوست دارم................................


نوشته شده توسط :nafas n
بیستم فروردین 93-00:06
دل نوشته() 







  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7