تبلیغات
وب لاو - مطالب ابر خنده بازار
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ دوست دخدر ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ، 

ﮔﻔﺘﻢ خوووب ﻻﺑﺪ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ،

 ﺍﺯ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺗﻤﯿﺰﺵ ﮐﺮﺩﻡ، 

ﺑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﺤﻞ ﺗﺤﻮﯾﻠﺶ ﺩﺍﺩﻡ! 

ﺑﻌﻠﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ...!!!


نوشته شده توسط :alireza
هفدهم شهریور 93-10:17
نظرات() 

الهی به گلهای دایی قسم

به انگشت شیث رضایی قسم

الهی به اخلاق منشوریان

به موی پریشان منصوریان

به اصرار بر کارتیمی قسم

به جادو به ساق کریمی قسم

به گلهای شانسی از راه دور

خصوصن همان ضربه ی خاکپور

به دشواری و سخت و صعبی قسم

به فیگو به کفشای کعبی قسم

به روز قیامت به شیپورو سور

به "چه میکنه"های فردوسی پور

به فلفل به تندی و تیزی قسم

تو رابه فرار عزیزی قسم

به سیمینی ساعد ساقیان

سر برج میلاد میثاقیان

به اسطوره ی سرفرازی قسم

به دروازه ی بی حجازی قسم

به مرحوم مغفور بی آشیان

به حرص و به لبخند کفاشیان

خودت روی پای مسی زوم کن

مسی رو دوساعت تو مصدوم کن..


نوشته شده توسط :alireza
بیست و هشتم خرداد 93-16:28
نظرات() 

ابتدا میوه مورد علاقتون رو انتخاب کنید بعد برید آخر پست نتیجه رو بخونید ...
1.موز 2.سیب 3.توت فرنگی 4.آلبالو 5.گیلاس 6.آناناس 7.آلوچه 8.انار 9.هلو 10.هندوانه



ادامه مطلب

نوشته شده توسط :alireza
بیست و ششم خرداد 93-16:31
نظرات() 

یه روز طرف یه قصاب رو میبره خونش تا واسش گوسفند قربونی کنه

به قصابه میگه :

میخوام برام تیکه تیکش کنی با گوشتاش کباب درست کنم

سر و پا و روده و معده رو خوب تمیز کن میخوام کله پاچه درست کنم

پوستشم باخودت نبر میخوام بدم کاپشن درست کنن برام

با پشکلاشم میخوام کود درست کنم برای باغچه

آت و آشغالاش رو هم میخوام برای گربه مون

خیر بیبینى مهمتر از همه استختوناس ، خانومم میخواد سوپ درست کنه قُوت بگیرم !

قصابه چپ چپ نگاش میکنه ، میگه : نمیخوای صداشو ظبط کنی بذاری برا زنگ موبایلت !؟


نوشته شده توسط :alireza
هفتم خرداد 93-11:47
نظرات() 




برا من با 9تموم میشه با 4شروع میشه


نوشته شده توسط :alireza
دوازدهم اسفند 92-15:41
comments() 



نوشته شده توسط :alireza
پنجم بهمن 92-21:08
comments() 



نوشته شده توسط :alireza
چهارم بهمن 92-23:20
comments() 

روحت شاد دلاور





نوشته شده توسط :alireza
چهارم بهمن 92-18:26
comments() 

برادر دانشجو با شمام آره شما که درای الان میخندی گوش کن به حرفاش




نوشته شده توسط :alireza
چهارم بهمن 92-18:19
comments() 



نوشته شده توسط :alireza
چهارم بهمن 92-17:19
commrnts() 

دیگه نزدیك من نیا!

نزن،دیگه نزدیكه من SMS نزن،دیگه Tel نده،دیگه سلام نكن، دیگه Off دیگه به من

نیا،دیگه.................... آخه من مرض قند دارم دكتر گفته از شیرینی مثل تو باید دوری كنم. ;)




دوست واقعی
دوست واقعی كسی است كه دستان تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس كند


نوشته شده توسط :alireza
سوم بهمن 92-11:32
comments() 

...یش داره


نینی كه از خواب پا میشه جیش داره .... زنبور كه رو گل میشینه نیش داره .....چوپون كه


تو بیابونه میش


داره.....این ماهواره كه میبین ی رو پشت بوم ه دیش داره ..... حاجی كه از مكّه میاد ریش


داره ......شطرنج


كه بازی میكنی كیش داره..... اینقدرم چت میكنی آخره ماه فیش داره


خواب من...


شبی خواب دیدم با خدا كنار ساحل قدم میزنم،رد پای هردوی ما روی ساحل بود،وقت ی


برگشتم و به


گذشته نگاه كردم دیدم در موقع سخت ی تنها یك رد پا كناره ساحل است، پس به خدا گله


كردم و


گفتم:خدایا چرا در موقع سخت ی مرا تنها گذشت ی، خدا لبخند ی زدو گفت :فرزندم در آن


موقع تو بر دوشه


من بودی


نوشته شده توسط :alireza
سوم بهمن 92-11:32
نظرات() 

آخرین شعرمریم حیدرزاده .:.::...::..:-..:::.::...::-:..:::.-...::...:-...::::_:::...:::_...::::...:: قشنگ بود


من دل به زیبای ی، به خوب ی میسپارم؛دینم این است . من مهربان ی را ستبیش میكنم

؛آیینم این است .


من رنجها را با صبور ی میپذیرم؛ من زندگ ی را دوست دارم؛ انسان و باران و چمن را

میستایم . انسان و

باران و چمن را میسرایم ،،،در این گزرگه ... بگزار خود را گم كنم ......... بگ زار از

این ره بگزرم با

دوست...با دوست....



راه های شناخت یك جواد : 1] اگه دیدی همه لباساش لویس ه بدون كه طرف .... 2] اگه

دیدی گوش ی

رو اسپرت كرده بدون كه P.K موبایلش 6600 (جواد 00 )هست بدون كه طرف .... 3]

اگه دیدی یارو

طرف.... 4] اگه دیدی یك ی عاشق تایتانیك ه بدون كه طرف .... 5] اگه دیدی وقتی جنّیفر

لپز رو می بینه

از هال میره بدون طرف ... 6] اگه دیدی كس ی لكه قرمز زده بدون كه طرف ... 7] اگه

دیدی یك ی این آفف

رو خوند بدون كه طرف.... !!!






نوشته شده توسط :alireza
سوم بهمن 92-11:27
comments() 

چند روز پیش سرکار که بودم وسط کار یه زنه زنگ زد با آقای محمدی کار داشت.

اقای محمدی همکار ماست گفتم باید زنگ بزنی موبایلش. گفت موبایلش خاموشه و شروع کرد به دری وری گفتن که من براش مامور میارم و فلان میکنمو منو سرکار گذاشتید و کلانتری نزدیکه و ادرسشو دارمو اینا....

با تعجب پرسیدم چیکاره ست این اقای محمدیه شما؟

گفت قرار بوده به من وام بده منو الاف کرده تو خیابون. نیومده سر قرار. یه ساعته.

اشتباه گرفته بود احمق باورم نمیکرد هرچی بهش میگفتم. میخواست از پشت تلفن منو خفه کنه:)

اخرش بهش گفتم برو هر غلطی که میخوای بکن و قطع کردم:))



نوشته شده توسط :alireza
پنجم مهر 92-16:56
نظرات() 


 



نوشته شده توسط :alireza
بیست و یکم شهریور 92-23:46
نظرات() 







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2