تبلیغات
وب لاو - مطالب ابر جملات زیبا عاشقانه عارفانه غمگین وفلسفی
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آغوشت را تـــــــنگ تر کن...

حســـــــــادت میکنم به هــــــــــوایی که میان من وتوست

آغوشت را تنگتر کن....

بـــی مرز میــــــــخواهمت ....

 

 

می گی عاشق بارونی

ولی با چتر میری زیر بارون

می گی عاشق برفی

ولی طاقت یه گوله برف و نداری

می گی عاشق پرنده ای

ولی میزاریش تو قفس

انتظار داری نترسم وقتی میگی:<<عاشقی...>>



نوشته شده توسط :alireza
پانزدهم آبان 93-14:01
نظرات() 

ببین...!!

برو.....خب؟

من که نمیگم وایسا....

من که نمیگم مال من شو......

''فقط جواب یه سؤالمو بده بعد برو''!!

اون روزای اول گوشیت دست کی بود؟؟؟!!!

آخه خیلی قشنگ می نوشت.....

برو گوشیتو بده به همون آدم....

من فقط اونو می خوااااام......‼‼


نوشته شده توسط :alireza
یازدهم آبان 93-12:05
نظرات() 

تمام شهوت لبانم را

میان انگشتانم گذاشته ام

تا بوسه بارانت کنند واژه ها...!!!


نوشته شده توسط :alireza
یازدهم آبان 93-11:50
نظرات() 


اینجا جای عجیبی ستــ

هر روزم به روزمرگی بر پشت این میز های کوچک می گذرد

آنقدر آنها را کوچک ساخته اند که

زانوهایم به زانوهایت می چسبد

اما آن کافه چی نمی داند که

هر چند میزهایش کوچک باشد و تو به من نزدیک تر

دل ها که دور باشد

حتی اگر هم نفسش باشی و هم نفست نباشد

باز هم غریبه ای

حتی در این نزدیکــــی...


نوشته شده توسط :alireza
یازدهم آبان 93-11:46
نظرات() 

ﺍﯾـــﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫــﺎ ﺗﻨــــﻢ ﯾــﻪ ﺍﻏــﻮﺵ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ﺑﺎ ﻃـــﻌﻢ ﻋﺸــﻖ ﻧﻪ ﻫﻮﺱ  


ﺍﯾــﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ ﻫــﺎ ... ﻟﺒــﺎﻧﻢ ﺭﻃﻮﺑــﺖ ﻟﺒــﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــﺪﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻪ ﺷﻬﻮﺕ

 ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈــﻪ ﻫﺎ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧـــﻢ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــﺪ ﺑﺎ ﻃﻌﻢ ﻧﺎﺯ ﻧﻪ ﻧﯿـــﺎﺯ

 ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ ﻫﺎ ﺗﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ روحمﺭﺍ ﺍﺭﺿــــــﺎ ﮐﻨﺪ ﻧﻪ ﺟﺴـــﻤﻢ ﺭﺍ


نوشته شده توسط :alireza
هشتم شهریور 93-21:42
نظرات() 

 

دوست دارم سایه باشم .دوست دارم سایه توباشم
سایه ای که از وجود تو بوجود امده باشد وعشقش همنفس شدن با تو باشد
اما افسوس این ارزو نیز حتی اگر به حقیقت بپیوندد پاینده نیست
زیرا طولی نخواهد کشید که روشنی روز به تاریکی میگراید وسایه تونیز از بین میرود
وبا طلوع دوباره خورشید سایه تو نیز تولدی دوباره می یابد
اما امروز چه کسی سایه توست نمیدانم
تنها میدانم که هرروز با طلوع خورشید کسی عاشقت میشود وبا غروبش میمیرد
وتو با بیرحمی شاهد مرگ وزندگی نازک دلانی هستی که روزگار به انان مجال زندگی نمیدهد
کاش هرگز افتاب طلوع نمیکرد ویا هرگز غروبی به دنبالش نبود...



نوشته شده توسط :alireza
هجدهم تیر 93-10:22
نظرات() 

تشخیص دختر ایرانی :

هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست !

موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره !

وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند!

تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است!

تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند!

بدون اجازه خانواده شان هیچ جا نمیرن !

وقتی باهاشون دوست شدی هفته دوم باید بری خواستگاری!

همیشه سر به زیر هستن و به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند!



نوشته شده توسط :alireza
چهارم تیر 93-13:12
نظرات() 

دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن : ‌گروه اول دخترائی هستند که پسرا رو بدبخت

میکنن! گروه دوم دخترایی هستند که اشک پسرا رو در میارن! گروه سوم دخترائی هستند

که جوون پسرا رو به لبشون میرسونن! گروه چهارم دخترائی هستند که کاری میکنن پسرا

روزی ۱۸ بار‌آرزوی مرگ کنن! گروه ۵ دخترائی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو

هیچکدوم از گروههای بالا نیستن !!!



نوشته شده توسط :alireza
چهارم تیر 93-13:11
نظرات() 

به بعضی ها باید گفت:

کاش اینقدر که برای دست زدن به

"گوشیت"

حساسیت داشتی به

"تنت"

هم داشتی...!!!


نوشته شده توسط :alireza
چهارم تیر 93-12:56
نظرات() 

دو چیز را همیشه فراموش كن:
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند


نوشته شده توسط :alireza
سوم تیر 93-18:41
نظرات() 

   نه همان نقش که دلت می خواهد

    نقشه از قبل مشخص شده است

    تو در این بین فقط می بافی

    نقشه را خوب ببین ، خوب بباف

    نکند آخر کار

    قالی بافته ات را نخرند...



نوشته شده توسط :alireza
سوم تیر 93-18:08
نظرات() 

باهام ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻦ



ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻗـــﻬﺮ ﮐﻦ


ﺣﺮﺻﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ


ﺑﻬــــﻮﻧﻪ ﺑﮕﯿـــــﺮ


ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﻤﻮ


ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ


ﺍﻣﺎ
ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽــــﻮﻗﺖ ﺑﺮﯼ
ﻫﯿﭽــــــــــﻮقت


نوشته شده توسط :alireza
سوم تیر 93-14:41
نظرات() 

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی ....

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد ...

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ....

لحظه ها عریانند،

به تن لحظه خود،

جامه ی اندوه مپوشان ... هرگز ...



نوشته شده توسط :alireza
سوم تیر 93-13:16
نظرات() 

خبر از من داری؟…
خبر از دلتنگی های من چطور؟
و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…
خبرش رسیده که مرده اند؟
هیچ سراغ دلم را میگیری؟
کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟
مچاله ام از دلتنگی؟
آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم
وجدانت راحت…
خبرهای من به تو نمی رسد…


نوشته شده توسط :alireza
دوم تیر 93-21:29
نظرات() 

بـه بعـضـیا بـایـد گفـت شـمـا یـار نبـودی بـار بـودی
چقـد سـبـکـ شـدم از وـقـتـی رفتـی


نوشته شده توسط :alireza
دوم تیر 93-15:42
نظرات() 







  • تعداد صفحات :18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...