تبلیغات
وب لاو - از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم
جاده عشق بی پایان
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

 از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم

سکوت می نوازد

و درخت شاهد باران عشقم

با ترانه باد می خواند

دستم گم کرده راهش را

بی جهت در جیبم می خزد

پاهایم سنگین اند

بار غمی به دوش دارم

با هر گامم

زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم

و اشک هایم را پشت سر می گذارم

در بدنم جریان دارد حضورش

اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست

با خودم می گویم

به کجا می روم

آن چه اینجا می جویم چیست؟

در فکر هستم

من و او اینجا و ناگهان

با هق هقم دیگر نواختنی نیست

هوا سرد است تنها میگریم

به یاد شبی که با او خندیدم

آه من در کنار او و حضورش

عاشقانه زیر باران رقصیدم

و عطر نابش را بوییدم

خندیدم...

از غم چشمهایش رنجیدم...

همه را پوستم گواه می دهد...

عاشقانه،بی ترس،بی لرز

زیر بوسه های آسمان

دست هایم را گرفت

محو گرمای وجودش بودم که

در دلم عشقی جاویدان را نوشت

جلوی این نیمکت

به درخت شاهد چشم می دوزم

تنهایم  اما امروز...

تکرار میکنم بودنش را

و از نبودنش این جا تنها می سوزم

باد سردی می وزد

دست هایم گم می شوند در جیبم

تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم

چشم های خیسم را می بندم



نوشته شده توسط :alireza
بیستم شهریور 93-16:04
نظرات() 

mahshad
سی ام شهریور 93 21:24
دم خودم گرم که با وجود اینکه کامل نبودم ولی مطمئنم

هیچ کس به اندازه من به دردت نمیخوره...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.